روزی روزگاری مرد جوان باهوشی میخواست قدم در راه کشف حقیقت بگذارد و شناخت بیشتر وبهتری از خود، کاینات و در نهایت از قوانین زندگی داشته باشد. او احساس شکست میکرد؛ اما کورسویی از امید در وجودش سوسو میزد
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.