رمان «روزهای برمه» نوشته جورج اورول، نخستین رمان بلند او و اثری اجتماعی و انتقادی درباره استعمار، نژادپرستی و مناسبات قدرت در برمه دوران استعمار بریتانیا است. داستان در دهه 1920 و در منطقهای خیالی به نام کیاوکتادا میگذرد؛ جایی که روابط میان استعمارگران اروپایی و مردم بومی، زیر سایه بیاعتمادی، تبعیض و رقابت برای حفظ موقعیت اجتماعی شکل گرفته است. اورول که مدتی در برمه به عنوان افسر پلیس استعمارگر خدمت کرده بود، از تجربههای خود برای ترسیم فضای داستان بهره گرفته است.
در آغاز داستان، یو پو کین، قاضی برمهای فاسد، در پی آن است که اعتبار دکتر وراسوامی، پزشکی هندی، را از میان ببرد. وراسوامی برای حفظ موقعیت خود در جامعه استعماری، امیدوار است به باشگاه بریتانیاییها راه پیدا کند و دوستی او با جان فلوری، مردی اروپایی و بانفوذ، در این مسیر اهمیت زیادی دارد. در سوی دیگر، یو پو کین میکوشد با استفاده از شایعه، دسیسه و اتهامهای سیاسی، اروپاییها را نسبت به وراسوامی بدبین کند و جایگاه اجتماعی او را متزلزل سازد.
اورول در این رمان، تنها داستانی درباره رقابت و دسیسههای چند شخصیت را روایت نمیکند، بلکه ساختار جامعهای استعماری را به تصویر میکشد که در آن قدرت و منزلت اجتماعی بر پایه نژاد، ملیت و نزدیکی به صاحبان قدرت تعیین میشود. شخصیتهای داستان هر یک به شکلی درگیر این نظام نابرابر هستند و نویسنده از خلال روابط میان آنها، تصویری انتقادی از استعمار، تعصب نژادی، فساد و تنهایی انسان ارائه میدهد. فضای سنگین و پرتنش رمان نیز به تدریج نشان میدهد که زندگی در چنین جامعهای تا چه اندازه میتواند بر روابط انسانی اثر بگذارد.
«روزهای برمه» برای علاقهمندان به آثار جورج اورول، ادبیات استعماری، رمانهای اجتماعی و داستانهایی با درونمایه قدرت و تبعیض، اثری مهم و تأملبرانگیز است. این رمان علاوه بر روایت داستانی پرکشش، خواننده را با تصویری انتقادی از برمه تحت سلطه بریتانیا روبهرو میکند و موضوعاتی مانند استعمار، بیگانگی، فساد و تعصب را در بستری داستانی بررسی میکند.
«در سرزمینی بیگانه، آدمی بیش از هر چیز به تنهایی خود پی میبرد.»
گزیدهای از کتاب:
در یک لحظه کوباسین پیدا شد. او مردی قد بلند با شانههای باریک بود که در میان مردم برمه کمتر چنین چیزی دیده میشد، همچنین صورتش بطور عجیبی صاف و تیره رنگ بود که انسان به یاد ماده ژلاتینی قهوهای رنگ میافتاد.
یوپوکین اورا وسیله منفعتآور برای خودش میدانست. اومردی بود که قوه تخیلش ضعیف بود. ولی انسانی فعال و پرتلاش و یک منشی عالی بود که آقای مک گرگور معاون کلانتر به او اطمینان کامل داشت. واکثر کارهای اداری محرمانه خود را به او واگذار میکرد. یوپوکین که به علت افکارش در وضعیت خوبی بسر میبرد، خنده کنان به سمت کوباسین رفت و به سمت جعبۀ ساقۀ پان اشاره کرد و گفت: «خیلی خوب کوباسین کارها چگونه پیش میرود؟ امیدوارم آن طور که آقای مک گرگور میگوید باشد.» سپس یوپوکین به زبان انگلیسی گفت: «آیا بصورت مشخص در حال ترقی است؟»
| نویسنده | جورج اورول |
|---|---|
| مترجم | زهره روشنفکر |
| ناشر | مجید |
| سال چاپ | 1388 |
| تعداد صفحه | 365 |
| شابک | 9789644531088 |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | نرم |
| ژانر | تاریخی کلاسیک |
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.