ملیکا چون از شب میترسد قرار میشود روز بروند دزدی. گربه میگوید: «آخه مگه روز هم کسی میخوابه که ما بریم دلش رو بدزدیم؟» کلاغه میگوید: «من یکیرو میشناسم که نویسندهس. شبا بیداره، صبحا میخوابه.»
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.