هدیه

5 / 0 0 نظر
اشتراک گذاری
این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!
کپی کردن لینک
  • «گاهی، نا آگاهی بزرگترین هدیه‌ی کائنات است» رمانی پرتعلیق و تاریک است که مرز میان ناآگاهی و حقیقت را به چالش می‌کشد. داستان با صحنه‌ای روزمره آغاز می‌شود که به سرعت به کابوسی وحشت‌آور تبدیل می‌گردد. میلان برگ، در حالی که سوار ماشین است، در چهارراهی نزدیک خانه‌اش، دختری کوچک و گریان را در صندلی عقب خودرویی متوقف می‌بیند که کاغذی را به شیشه چسبانده و ظاهراً درخواست کمک کرده است. میلان فوراً خطر را حس می‌کند، اما نمی‌تواند کلمات نوشته‌شده روی کاغذ را بخواند. این لحظه‌ی کوتاه، او را به جستجویی وادار می‌کند که راهی پر از黑暗 و وحشت را پیش رویش می‌گشاید.

    نویسنده با مهارت، فضایی سنگین و نفس‌گیر می‌آفریند که در آن حقیقت به تدریج آشکار می‌شود و نشان می‌دهد گاهی ناآگاهی واقعاً بخشنده‌تر از مواجهه با واقعیت‌های تلخ و غیرقابل تحمل است. رمان با روایتی روان و پر از کشش، خواننده را همراه میلان در مسیری پر از راز و وحشت همراهی می‌کند و پرسش‌هایی عمیق درباره‌ی مرز تاب‌آوری انسان مطرح می‌سازد.

    این کتاب برای علاقه‌مندان به داستان‌های هیجان‌انگیز روان‌شناختی و آثاری که حقیقت را همچون تهدیدی بزرگ به تصویر می‌کشند، تجربه‌ای قوی و ماندگار خواهد بود.

    یک ماشین سر چهارراه کنار میلان برگ توقف کرد. او روی صندلی عقب ماشین دختری کوچک را دید که با چشمان گریان کاغذی را به شیشه چسبانده بود، احتمالاً درخواست کمک. میلان فهمید که آن دختر در خطر است، اما نتوانست متن روی کاغذ را بخواند.

  • کتاب
    نویسندهسباستین فیتزک
    مترجممهوش خرمی پور
    ناشرتندیس
    سال انتشار1400
    تعداد صفحه336
    قطعرقعی
    شابک9786001826948
    نوع جلدنرم
  • هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.