چرا نمی آی؟ / ماجراهای شوتک 9

5 / 0 0 نظر
اشتراک گذاری
این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!
کپی کردن لینک
  • مامان شوتک صبح زود گفته بود: «شوتک جونم، من یه کم می‌رم مطب دکتر، زودی برمی‌گردم.» بعد در رو بسته و رفته.

    شوتک اول نشسته با عروسک‌هاش بازی می‌کنه، بعد می‌ره پنجره، بعد می‌ره در، بعد دوباره پنجره… ساعت تیک‌تاک می‌کنه، اما مامان نمیاد. دل شوتک یه کم یه کم تنگ می‌شه. چشم‌هاش پر از اشک می‌شه و زیر لب می‌گه: «کِی میاد مامان؟»

    بابا می‌بینه و میاد بغلش می‌کنه: «بیا با هم یه کار قشنگ کنیم تا مامان بیاد.» با هم کیک درست می‌کنن، نقاشی می‌کشن، کتاب می‌خونن، حتی یه قلعه‌ی بزرگ با بالش‌ها می‌سازن. هر بار که شوتک می‌گه «مامان کجاست؟» بابا می‌گه: «زود می‌رسه، ببین چقدر داریم خوش می‌گذرونیم تا اون موقع!»

    و درست وقتی که کیک از فر درمیاد و بوی وانیل همه خونه رو پر می‌کنه… صدای کلید میاد! مامان با لبخند و یه دسته گل وارد می‌شه. شوتک مثل برق می‌پره بغلش و می‌گه: «دیگه هیچ‌وقت دلم تنگ نمی‌شه، چون یادم مونده منتظر موندن هم می‌تونه شیرین باشه!»

    این کتاب نرم و دل‌ گرم‌کننده با تصاویر رنگارنگ و مهربون، به بچه‌های گروه سنی ب یاد می‌ده که دلتنگی گاهی میاد سراغمون، ولی با بازی و آغوش و یه کم صبوری، می‌تونیم تا برگشتن عزیزامون لبخند بزنیم.

    «شوتک به ساعت نگاه کرد و آروم گفت: "مامان داره میاد… من صبر می‌کنم، چون می‌دونم وقتی بیاد، بهترین بغل دنیا رو می‌کنم!"»

  • کتاب
    نویسندهمعصومه یزدانی
    ناشرفنی ایران - نردبان
    سال انتشار1398
    تعداد صفحه24
    قطعخشتی
    شابک9789643898304
    نوع جلدشومیز
  • هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.