سلستین و ارنست، دو دوست جونجونی، یه دعوتنامهی طلایی گرفتن: عروسیِ دوستشون! سلستین ساقدوش کوچولوی مراسم شده، یه دستهگل صورتی دستش گرفته و ذوقشو درآورده. قرارِ با قطار برن و همهچیز عالیه… فقط یه مشکل کوچولو هست: ارنست امروز مثل برق عجله داره!
میگه: «دیر میشیم سلستین! بدو بدو!» بعد سبد پیکنیک رو برمیداره، کلاه سلستین رو میذاره سرش، خودش رو میندازه تو ایستگاه و… اوپس! از پلههای بلند میلغزه و با یه «بوم!» بزرگ میافته پایین!
سلستین اول یه کم میترسه، ولی بعد میخنده و میگه: «ارنست جون، تو که خرسِ بزرگی، مگه میشه از پله بیفتی؟» بعد با سرعت میره پایین، دست ارنست رو میگیره، گرد و خاک لباسش رو میتکونه و با یه نقشهی باهوشانه همهچیز رو درست میکنه: یه تاکسی میگیرن، یه میانبر میرن و حتی زودتر از قطار میرسن به عروسی!
اون روز همه میگفتن: «چه ساقدوش بامزهای!» ولی سلستین فقط به ارنست چشمک میزد و میگفت: «ما با هم یه تیم فوقالعادهایم، حتی اگه گاهی از پله بیفتیم!»
این کتاب پر از خنده و محبت از گابرییل ونسان، به بچهها نشون میده که دوست واقعی یعنی وقتی یکیشون عجله کرد و افتاد، اون یکی نه تنها عصبانی نمیشه، بلکه دستش رو میگیره و با هم میخندن و راه رو ادامه میدن.
«ارنست خجالتزده خندید و گفت: "من خرسِ بزرگم، ولی تو قهرمانِ واقعیای سلستین!" سلستین جواب داد: "ما با هم قهرمانیم، همیشه!"»
| نویسنده | گابری یل ونسان |
|---|---|
| مترجم | احسان کرم ویسی |
| ناشر | پرتقال |
| سال انتشار | 1401 |
| تعداد صفحه | 28 |
| قطع | خشتی |
| شابک | 9786004627863 |
| نوع جلد | شومیز |
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.