یک روز آفتابی، ارنستِ خرسِ بزرگ و مهربون و سلستینِ موشِ کوچولو و بازیگوش، سبد پیکنیک را برمیدارند، دست تو دست هم راه میافتند و میروند به سمت چمنزار کنار رودخانه. سلستین روی شانهٔ ارنست نشسته و با خوشحالی آواز میخواند، ارنست هم سبد را تکان میدهد و میخندد.
هوا که کمی ابری میشود، ناگهان چند قطره باران میبارد. به جای ناراحتی، ارنست چتر بزرگی باز میکند، زیرش با سلستین مینشینند، نان و پنیر و گوجه و خیارشان را درمیآورند و شروع میکنند به خوردن و حرف زدن و خندیدن. باران روی چتر صدا میکند، قطرهها از برگها میچکند و آنها فقط به هم نگاه میکنند و احساس میکنند همین لحظه، بهترین لحظهٔ دنیاست.
این کتاب کوچک و جادوییِ گابریل ونسان، بدون حتی یک کلمهٔ اضافه، با خطوط نرم و رنگهای گرم، به بچهها (و بزرگترها) یادآوری میکند که شادی واقعی جایی است که دو نفر که همدیگر را دوست دارند، با هم هستند؛ حتی اگر فقط زیر یک چتر کوچک، در یک روز بارانی، نان و پنیر بخورند.
«باران ریز ریز میبارید و سلستین به ارنست تکیه داد و گفت: "ارنست… امروز بهترین روز زندگیمه." ارنست لبخند زد و آرام جواب داد: "مال منم، سلستین… مال منم."»
| نویسنده | گابری یل ونسان |
|---|---|
| مترجم | احسان کرم ویسی |
| ناشر | پرتقال |
| تعداد صفحه | 28 |
| قطع | خشتی |
| شابک | 9786004629652 |
| نوع جلد | شومیز |
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.