یک روز صبح، سلستین با چشمهای پر از اشک از خواب بیدار میشود: سیمئون، عروسک خرس کوچولوی عزیزش، دیگر روی تخت نیست! سلستین همهجا را میگردد؛ زیر تخت، توی کمد، پشت پرده… هیچجا نیست. دلش میگیرد و آروم آروم گریهاش میگیرد.
ارنست، خرس بزرگ و مهربان، میآید کنارش مینشیند، دستش را میگیرد و میگوید: «نگران نباش سلستین کوچولو، ما با هم پیداش میکنیم.» بعد هر دو دست تو دست هم راه میافتند؛ از خانه شروع میکنند، به حیاط میروند، از همسایهها میپرسند، حتی به جنگل و کنار رودخانه سر میزنند. هر جا که میروند، سلستین کمی آرامتر میشود، چون میبیند ارنست هیچوقت دستش را رها نمیکند.
بالاخره در یک گوشهی تاریک زیرزمین، سیمئون را پیدا میکنند؛ فقط کمی گرد و خاک گرفته. سلستین میپرد بغل ارنست، محکم بغلش میکند و با لبخند اشکی میگوید: «تو بهترین دوست دنیایی.» ارنست هم فقط لبخند میزند و میگوید: «و تو بهترین موش کوچولوی من.»
این کتاب لطیف و دل گرمنه از گابرییل ونسان، با آبرنگهای نرم و گرمش، به بچهها یاد میدهد که وقتی چیزی را گم میکنیم یا دلمان میگیرد، یک دوست واقعی میتواند تمام دنیا را دوباره روشن کند.
«سلستین سیمئون را محکم بغل کرد و به ارنست نگاه کرد: "ممنون که تنهام نذاشتی…" ارنست فقط سرش را نوازش کرد و گفت: "هیچوقت، سلستین… هیچوقت."»
| نویسنده | گابری یل ونسان |
|---|---|
| مترجم | احسان کرم ویسی |
| ناشر | پرتقال |
| سال انتشار | 1401 |
| تعداد صفحه | 32 |
| قطع | خشتی |
| شابک | 9786004627771 |
| نوع جلد | شومیز |
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.