این رمان، روایتی دلنشین از روزهای پرتلاطم جنگ ایران و عراق است. هشت سال دفاع مقدس، همچنان منبع الهام بسیاری از نویسندگان برای آفرینش داستانهای نو و ماندگار باقی مانده است. در این اثر، نویسنده با ظرافت، داستان عشق پایدار زن و شوهری به نامهای زهره و سیاوش را به تصویر میکشد که در میان گرد و غبار جنگ و جدایی، زندگی مشترک خود را پیش میبرند. سیاوش، در جبهههای نبرد، دلاورانه میجنگد اما ذهن و قلبش همواره نزد همسر و فرزندانش است. زهره نیز، با آگاهی از عمق عشق شوهر، نمادی روشن از فداکاری، شکیبایی و استقامت زنان ایرانی مسلمان میشود؛ زنی که در پشت جبهه، بار سنگین زندگی را به دوش میکشد و امید را زنده نگه میدارد. این کتاب، با هدف ارج نهادن به مقام شامخ رزمندگان اسلام و بازنمایی گوشههایی از رنجها و سختیهای خانوادهها در دوران جنگ تحمیلی، نگاشته شده است. داستانی که نه تنها حماسه دفاع را روایت میکند، بلکه عشق و ایثار انسانی را در دل بحرانها برجسته میسازد و یادآور میشود که حتی در تاریکترین روزها، نور وفاداری و امید خاموش نمیشود.
«سیاوش نامهای از جبهه نوشته بود: زهره جان، اینجا شبها ستارهها نزدیکترند، انگار دست خدا بالای سر ماست. دلم برای صدای خنده بچهها تنگ شده، اما بدان که هر گلولهای که شلیک میکنم، برای آرامش شماست. تو صبر کن، من برمیگردم.»
| نویسنده | نصرت الله محمودزاده |
|---|---|
| ناشر | قدیانی |
| سال انتشار | 1392 |
| تعداد صفحه | 328 |
| قطع | رقعی |
| شابک | 9786002514059 |
| نوع جلد | نرم |
هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.