خشکسالی و دروغ (نمایشنامه) (افراز)

5 / 0 0 نظر
اشتراک گذاری
این کالا را با دوستان خود به اشتراک بگذارید!
کپی کردن لینک
  • نمایشنامهٔ «خشکسالی و دروغ» نوشتهٔ محمد یعقوبی، از همان عنوان خود تماشاگر را به تأملی عمیق دعوت می‌کند. این عنوان، الهام‌گرفته از دعای باستانی داریوش بزرگ است: «خدای این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ دور بدارد.» یعقوبی اما این آرزو را از سطح یک کشور به عمق روابط انسانی می‌برد؛ جایی که «خشکسالی» نه تنها کمبود باران، بلکه پژمردگی عواطف است و «دروغ» نه فقط کتمان حقیقت، بلکه فروپاشی اعتماد میان نزدیک‌ترین افراد. داستان، روایتی جهانی از انسان‌هایی است که میان میل به صداقت و ترس از ویرانی روابط، گرفتار آمده‌اند.

    در مرکز این اثر، چهار شخصیت اصلی قرار دارند: امید، وکیلی که میان زندگی حرفه‌ای و خانوادگی‌اش در تعارض است؛ آلا، همسر دوم او و خواهر آرش، زنی در نوسان میان نقش‌های همسر، همکار و خواهر؛ آرش، برادر آلا و دوست قدیمی امید که گاهی میانجی و گاهی ناظر است؛ و میترا، همسر نخست امید که در جستجوی حقیقت و شفافیت است، حتی به قیمت از دست دادن پیوندهای باقی‌مانده. یعقوبی با ظرافتی ستودنی، کشمکش میان این چهار نفر را از دل دیالوگ‌های روزمره و باورپذیر بیرون می‌کشد؛ دیالوگ‌هایی که در ظاهر ساده‌اند، اما لایه‌هایی از اضطراب، خشم نهفته، میل به نزدیکی و ترس از طردشدگی را در خود نهفته دارند.

    ساختار روایی اثر غیرخطی است؛ صحنه‌ها میان زمان حال و گذشته در رفت‌وآمدند و این پرش‌ها با ابزارهایی چون تغییرات نور، لباس بازیگران و جابه‌جایی مکعب‌های صحنه نشان داده می‌شوند. طراحی صحنه مینیمال اما کارآمد است: مکعب‌هایی که گاه صندلی، گاه میز و گاه دیوار می‌شوند و نمادی از سیالیت زمان و ذهن‌اند. نور و صدا نیز در خدمت این سیالیت‌اند و ضربه‌های عاطفی یا تغییرات زمانی را القا می‌کنند. لحن نمایش میان تلخی و طنز تلخ در نوسان است؛ طنزی که از ناکامی‌ها و شکست امیدها زاده می‌شود و خنده را با بغض درهم می‌آمیزد. یعقوبی قضاوت نمی‌کند و تماشاگر را به تأمل در ریشه‌های فروپاشی روابط وامی‌دارد.

    «خشکسالی و دروغ» بیش از دو پدیدهٔ بیرونی، وضعیت‌هایی درونی‌اند: خشکیدن تدریجی احساسات و گسستن اعتماد. این اثر با روایت ظریف، ساختار هوشمندانه، صحنه‌پردازی مینیمال و شخصیت‌های چندلایه، به متنی فرازمانی تبدیل شده که نه تنها از یک خانواده، بلکه از جامعه‌ای سخن می‌گوید که پنهان‌کاری و بی‌اعتمادی آرام‌آرام آن را می‌خشکاند. در نهایت، این نمایشنامه آیینه‌ای صادقانه پیش روی ما می‌گذارد و پرسش‌هایی بنیادین مطرح می‌کند: وقتی از حقیقت می‌گریزیم، چه بر سرمان می‌آید؟ و چگونه از دشمنان پنهان درون خود غافل می‌مانیم؟

     

    «امید: من نمی‌خوام دروغ بگم، ولی اگه بگم، همه‌چی تموم می‌شه.  
    میترا: پس چی؟ می‌خوای همین‌جوری بمونه؟ این که هست، مگه زندگیه؟»

  • کتاب
    نویسندهمحمد یعقوبی
    ناشرافراز
    سال انتشار1398
    تعداد صفحه90
    قطعرقعی
    شابک9789642432349
    نوع جلدنرم
  • هنوز هیچ نظری برای این محصول ثبت نشده است.